السيد موسى الشبيري الزنجاني
6700
كتاب النكاح ( فارسى )
من كان بها زمانة ظاهرة فانها ترد على أهلها من غير طلاق و يأخذ الزوج المهر من وليها الذي كان دلسها فان لم يكن وليها علم بشىء من ذلك فلا شيء عليه و ترد على اهلها . . . « 1 » . بر اساس اين روايت مدلس بايد مهر را پس بدهد ، البته چون كلمه ولى فقط در سؤال درج شده است و اين كلمه در كلام امام عليه السلام نيست از اين روايت استفاده نمىشود كه در ولىّ يك نحو خصوصيتى باشد و سفير را شامل نشود ، ولى استفاده مىشود كه اگر ولىّ مدلس شد ، بايد مهريه را بدهد . در بعضى از روايات ، عنوان عام است و ولى ندارد و مىگويد « من زوجها » كه ولايت بر عقد دارد و عنوان مزوج بر او صدق مىكند ، معيار است . روايت چهارم : روايت عبد الرحمن بن أبى عبد الله است كه در سند آن قاسم است كه همان قاسم بن محمد جوهرى است كه او را معتبر مىدانيم و اشكال ديگرى در آن نيست ، آنجا هست كه ان شاء زوجها أخذ الصداق ممن زوجها و لها الصداق بما استحل من فرجها « 2 » . رفاعه بن موسى نيز به اين مضمون نقل كرده كه در سند آن سهل بن زياد است كه او را هم ما اشكال نمىكنيم ، كشف اللثام به همين يك روايت اقتصار كرده است ، سند ديگرى هم دارد كه از معاويه بن وهب است كه آن صحيحه است . روايت پنجم : صحيحه محمد بن مسلم باب 8 حديث 3 من زوج امرأة فيها عيب دلسته و لم تبين ذلك لزوجها . . . و يكون الذي ساق الرجل اليها على الذي زوجها و لم يبين . « 3 » اين روايت مزوج را به طور كلى گفته ، البته مزوجى كه مىدانسته و تدليس كرده است ، اين تعبير « من زوجها » است كه سفير را هم شامل است . ظاهر اين روايت اين است كه ضمير در « دلسته » به عاقد بر مىگردد كه اين زن او را به تاريكى انداخته ولى چون عمده ولىّ است كه مجرى عقد است ، غرامت بر عهده ولى
--> ( 1 ) - وسائل الشيعة ، همان ، باب 2 ، حديث 1 ؛ جامع الاحاديث ، باب 1 ، حديث 10 . ( 2 ) - وسائل الشيعة ، همان ، باب 6 ، حديث 4 . ( 3 ) - وسائل الشيعة ، همان ، باب 2 ، حديث 7 ؛ جامع الاحاديث ، باب 8 ، حديث 3 .